تبليغاتX
حرف های استاد سنجاب و مادربزرگش

حرف های استاد سنجاب و مادربزرگش

از جون مرغ تا شیر آدمیزاد!

 

از پشت شیشه رفلکس

تو را دیدم 

لبخند زدم

 تو ندیدی

و لبخند زدی ...

 

او را

 

آه من شیشه را گرفت

و قتی بر آن نوشتم :

دیگه دوست ندارم...

آرام گریه نکرد

آرام ترک خورد!

من بودم...

که آرام گریه کردم

شیشه شکست

خورد خمیر شد

دیدی

مرا

و پوزخند زدی!

ندیدم

 تو را ...

چشمانم سیاهی رفت.

 

 

(تذکر:این جملاتی را که خواندید یک شعر سفید بود...در آینده حتما تفاوت های شعر سفید و سپید را خدمتتان عرض خواهم کرد....با آرزوی موفقیت برای همه:ملک الشعرا جناب استاد سنجاب)

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت23:29توسط استاد سنجاب | |