|
از پشت شیشه رفلکس تو را دیدم لبخند زدم تو ندیدی و لبخند زدی ... او را آه من شیشه را گرفت و قتی بر آن نوشتم : دیگه دوست ندارم... آرام گریه نکرد آرام ترک خورد! من بودم... که آرام گریه کردم شیشه شکست خورد خمیر شد دیدی مرا و پوزخند زدی! ندیدم تو را ... چشمانم سیاهی رفت. (تذکر:این جملاتی را که خواندید یک شعر سفید بود...در آینده حتما تفاوت های شعر سفید و سپید را خدمتتان عرض خواهم کرد....با آرزوی موفقیت برای همه:ملک الشعرا جناب استاد سنجاب)
|
ABOUT ![]()
خاک عالم به سرم ... MENU
Home
|